۱۱۹: گوشتخواری و تغییرات فیزیولوژیک در طول تاریخ

زرین عزیز
اول بابت صرف وقت و جوابدهی به سوالات من و بچه ها،ممنونم
دوم:
۱-اگر شخصی که اجدادش چندین نسل یه چیز خاصی را بخورند یا به روش خاصی زندگی کنند آیا بدن آنها برای آن چیز یا آن روش آداپته نمیشه؟ بدن خودشو با اون شرایط وفق نمیده؟ مثل گوشت خواری اسکیموها یا زندگی در صحرا ویا پخته خواری ما

هر موجودی در طبیعت شرایط خاصی برای رشد و نمو خود احتیاج دارد شرایطی که بدون آن رشد Optimal یا مطلوب‌ترین و بهترین رشد آن موجود مهیا نخواهد بود. انسان هم از این مسئله مجزانیست. گیاهی را در نظر بگیرید که مثلاً برای رشد خود نیازمند آب، خاک غنی، نور آفتاب و دمای مناسب است. حال همین گیاه در شرایطی غیر از مساعدترین شرایط باز هم رشد خواهد کرد، ولی نخواهد توانست همه توانهای بالقوه رشد خود را به فعل درآورد. وقتی شرایط به حدی متفاوت شد که برای آن گیاه قابل تحمل نیست رشد متوقف شده و نهایتاً مرگ از راه خواهد رسید.
حال ممکن است گیاه خود را «آداپته» کند تا حدی که بتواند زنده بماند ولی این گیاه دیگر آن گیاه اولیه نیست. گاو حیوانی گیاهخوار است که باید در مراتع و مزارع زیر نور آفتاب با آزادی چرا کند و بقیه مسائل. امروزه گاوها را در گاوداری‌ها در قفسهای تنگ و تاریک بدون نور آفتاب نگه می‌دارند و به آنها به جای علف که غذای طبیعی این حیوان است ذرت و سویا و بازمانده حیوانات دیگر را به همراه آنتی‌بیوتیک و هورمون و هزار سموم دیگر می‌خورانند. گاو هنوز هم به زندگی ادامه می‌دهد اگر چه با سختی و مشقت و شکنجه ولی دیگر گاو سالمی نیست. دیگر گوشت و شیرش برای حیوانات گوشتخوار دیگر و برای فرزندش غذای سالم و کاملی نیست. میزان شکستگی استخوان در گاوها بالاست. بیماری‌های دیگر هم فراوان است. تنها بعلت کشتار سریع، گاوها فرصت پیدا نمی‌کنند تا میزان مرگ و میر و بیماری را در خود بروز دهند.
چنین گاوی اگر به زور و ضرب هورمون و تلقیح مصنوعی حامله نمی‌شد به طور طبیعی توان تولید مثل را از دست می‌داد.
در حقیقت طبیعت به چنین موجود بیماری اجازه و توان تولید مثل را نخواهد داد. انسان نیز از این مسئله مجزا نیست. برای همین هم هست که می‌بینیم آمار نازایی در میان زنان و مردان رو به رشد است. آنگاه جایزه نوبل پزشکی را به پزشکی که تلقیح مصنوعی را در انسان انجام داده می‌دهند چرا که شاهکار است که بتوان از موجود بیماری به نام «انسان» که خود و محیط اطرافش را با هر چه که در آن است بیمار کرده نسل بیمارتری تولید کرد. گویی که جهان تنها نیازمند این است که انسان تحفه‌هایی مانند خودش را مادام تولید کند.
هرکس هم تحفه‌های «خودش» را فقط می‌خواهد. این همه کودک بی‌سرپرست و بی‌خانمان در جهان ریخته که بدامان بزهکاری و زندان و جنایت و فحشا و گرسنگی و بردگی و بیکاری و غیره و غیره کشیده می‌شوند ولی ما هنوز بدون اینکه یک لحظه از خود بپرسیم که چرا طبیعت به ما اجازه باردار شدن نمی‌دهد دست بدامان تکنولوژی، تلقیح مصنوعی و… شده بازهم در کار طبیعت مداخله کرده و با هر ضرب و زوری هست کپی خودمان را تحویل این طبیعت و این اجتماع انسانی می‌دهیم.
از بحث خارج نشویم. صحبت این استکه منظور از آداپته شدن یا عادت کردن چیست؟ یک فرد الکلی، یا کسی که مثلا به هروئین معتاد است و یا چرا راه دوری برویم کسی که به مصرف دارو عادت دارد هنوز هم «زنده» است و فعالیت‌های روزمره خود را دنبال می‌کند. چرا که بدنش خود را با حضور روزمره آن سم آداپته کرده ولی عادت به معنای سلامت نیست و اشکال قضیه در این جاست که درک ما از سلامت به سطحی بسیار نازل، ظاهری و روزمره‌ای تنزل پیدا کرده.
در کتب تاریخی و یا متون دینی می‌خوانیم که مثلاً فلان قهرمان یا فلان فرد با دست خالی با شیر درنده درگیر می شد و پیروز از میدان بازمی‌گشت. انسانهای امروزی با یک تلنگر نقش برزمین می‌شوند و تصور چنان قدرت و سلامت بدنی برای ما جز در افسانه‌ها امکان پذیر نیست. درک و معیار ما از سلامت الگوی انسان امروز است که بدنش «دفرمه» شده و روح و جانش در چنگال صد اضطراب و وسواس اسیر است. چنین انسانی از زنده بودن تنها نفس کشیدن را با خود دارد.
مگر نه‌این‌استکه ما بیماران در حال مرگ خود را در بخش درمانهای ویژه به ضرب و زور دستگاه‌های مختلفی که به جای قلب و ریه و کلیه فرد کار می‌کنند «زنده» نگاه می‌داریم. مگر نه‌این‌استکه برای هر عکس‌العملی که بدن برای ایجاد بالانس و هوموستازی انجام می‌دهد به نام بیماری دارویی تجویز می‌کنیم و میلیونها انسان هر روزه با مصرف این داروها احساس «سلامت» می‌کنند و پزشک هم به آنان جواز «سلامتی»شان را می‌دهد.
پس آداپته شدن به معنای شرایط مطلوب یا مطلوب‌ترین شرایط نیست و همین عادت یا آداپته شدن بدون شک برخی از نیروهای حیاتی موجود را به مصرفی غیر از مصارف اصلی و لازم برای حیات و سلامت او می‌رساند.
درضمن فراموش نکنید که بشر حدود بین شش تا سه میلیون سال پیش بوجود آمد و بنابراین چند میلیون سال در طبیعت زندگی کرد. تاریخ مدون و شروع تغییر در ابزارسازی و تجاوز بی‌برگشت به طبیعت به ده‌هزار سال پیش بر می‌گردد و انقلاب صنعتی هم به حدود دو تا سه قرن پیش. اگر تاریخ بشر را ۲۴ ساعت تصور کنیم زندگی پس از انقلاب صنعتی یک چشم برهم زدن از این ۲۴ ساعت است. استفاده از انواع غذاهای مصنوعی و داروها از آن هم کوتاه‌تر. پس زمان برای تغییر و آداپته شدن چنانکه «رسم تکامل» است بسیار بسیار اندک و ناچیز می‌باشد. علاوه بر این چنانکه گفتم اگر موجودی آنچنان آداپته شود که تغییرات را به نسل پس از خود و نسلهای پس از آن هم منتقل کند این دیگر موجود جدیدی است که با موجود اولیه متفاوت خواهد بود.
متوسط عمر اسکیمو‌ها حدود ۴۰ سال بوده. میزان پوکی و شکستگی استخوان در آنها بیشتر از حد متوسط انسانهای دیگر است و این همه به نوع تغذیه و محیط زندگی بر می‌گردد. برای هر موجود زنده‌ای در طبیعت یک شرایط ایده‌آل و مطلوب وجود دارد که آن موجود در آن شرایط بهترین رشد و سلامت خود را داراست. همین موجود در شرایط دیگری هم قادر به زندگی است. ولی توان به فعل در‌آوردن قابلیتهای بالقوه خود را نخواهد داشت.
پخته خواری، همه چیزخواری و امثال اینها یک عادتند نه نیاز. عادتی که تأثیر منفی خود را بر بدن می‌گذارند.

Share on Facebook